تبليغاتX
كلبه تنهايي

آوشین قدم به مکتب خانه سهند گذاشتی چونان که از دروازه علوم هستی گذر کردی !  به ناگه صوتی نکیر وی را به خود جلب نمودی که : هوی ای پسر! مگر مرا رویت ننمایی که راس به زیر همی افکنی و از دروازه سهند گذر همی کنی ؟ آوشین وی را فرمود: مگر تو که باشی اینچنین گستاخ، یاوه بافی و مرا نشناسی ؟ که در تمام بلاد پارس مرا همی شناسند و بر من اینچنین گستاخ سخن نرانند !

تبسمی بر فم وی نشستی و وی را گفتی که ای پسرک، اینجا سرزمین ترکستان است، نه سرزمین پارس باشد. آوشین انگشت به دهان گزیدی و خویشتن را عتاب نمودی که از چه رو این مهم از خاطر زدودی لذا وی را کسب اجازت نمودی از بابت دخول. به اذن شخص، که وی را حراست همی نامیدندی گام بر تربت پاک مکتب خانه سهند نهادی و حیات خویش به این گام دگرگون نمودی !

بر بیرونی سهند نظر کردی و تلامیذ بدید بر نباتات خفته، خویشتن را نهیب زدی که ای رولکم؛ اینجا نه جای خسبیدن باشدی. ذکر حق بر زبان جاری ساختی و قدم بر اندرونی نهادی، تلامیذ بدیدی آشفته و حیران به هر سو دویدی و جمله ذکر نام امینی بردی؛ پس تلمیذی را پرسید : این امینی که باشدی جمله تلامیذ وی را خوانندی و نام وی بر زبان رانندی ؟ تلمیذ فرمود مکتبداری از مکتبداران سهند بود بوقت ابتدا و انتهای آموختن، تلامیذ را نیاز به وی همی فراوان باشد به سبب گزینش واحد و تعیین رهنما اوستاذ و حذف و اضافه و . . . !

آوشین فرمود : به احتساب این گفتار، حصول علم در  این مکتبخانه عملی بود بس گران و بسان گذر از هفت خوان باشدی فلذا گام به پس نهادی از جهت رجعت. در دم با اژدها پیکری تصادم نمودی نجفی نام که تلامیذ وی را معاونة تلامیذ مکتب خانه خطاب نمودندی.

آوشین را فرمود : تو که باشی ای سیه چرده ؟ آیا از تبار عربان باشی ؟ وی را فرمود من از تبار لُران باشم ! گفت : از چه رو بوی سیقار تو همی مشام آزرده سازد ؟ چرا بازوان ستبر داری ؟ آوشین از این کلام در عجب شد که بار الاها ! مگر این صفات، اکتساب علم در مکتب خانه را نفی همی نماید ؟ نجفی وی را باز فرمود : از این رو که فرمودم و به سبب آزردن حراست مکتب خانه؛ چند سنه از کمک هزینه تلامیذ محروم گردی و نعمت استفاده از خواب خانه نیز از تو سلب گردد و بایست که ادوار فراوان در کمیتة انضباطی حاضر گردی، باشد که عبرتی گردی از برای تلامیذ نافرمان.

 

 

این داستان ادامه دارد . . .

 

+ نوشته شده در 87/05/03ساعت 11:36 توسط میثم |

وقتی علم شیمی برای تفسیر واکنش های عشقی وارد عمل میشود ...

 

 عشق نیز مانند تمام چیزهای دیگر این جهان بدون دست کم مقداری شیمی و فیزیک نمیتواند وجود داشته باشد. همانطور که یک بار دانشمندی با بد گمانی گفته بود، پیکان های کیوپید، خدای عشق، چنانچه ابتدا به ماده شیمیایی با نام غیررومانتیک و نه چندان خیال انگیز فنیل اتیل آمین آغشته نمی شد، هرگز موثر واقع نمی شد.

البته هورمون های استروئیدی نظیر استروژن ( estrogen ) و تستوسترون ( testosterone ) در رانه جنسی نقشی حیاتی ایفا می کنند و بدون آنها شاید هرگز وارد قلمرو پرخطر عشق واقعی نمی شدیم. اما مشهورترین ماده شیمیایی مربوط به عشق همان فنیل اتیل آمین

( phenylethylamine ) یا PEA است، نوعی آمین که به طور طبیعی در مغز تولید می شود. PEA یک آمفتامین طبیعی، شبیه داروهای موجود در بازار است و میتواند موجب تحریکات مشابهی شود. این همان ماده ای است که احساساتی همچون پرواز کردن در آسمان و بر فراز جهان بودن ناشی از کشش به سوی معشوق را در شما پدید می آورد و همان که انرژی لازم برای بیدار ماندن تا صبح و مغازله های تلفنی را تامین می کند. عشق چیست این ماده که در اصطلاح مولکول عشق نیز نامیده می شود در نتیجه یک سری اعمال ساده فریبنده همچون تلاقی دو نگاه یا تماس دو دست از مغز ترشح می شود. هیجانات سرگیجه آور، ضربان تند قلب و نفس زدن های بریده بریده و همه اینها متاسفانه چیزی جز نشانه های بالینی مصرف بیش از حد این ماده شیمیایی در بدن فرد عاشق نیستند.
ممکن است کسانی به این مولکول عشق معتاد شوند. آنها به مقادیر زیاد مواد آمفتامین مانند دوپامین، نور اپی نفرین ( norepinephrine ) و فنیل اتیل آمین نیاز دارند. از آنجا که بدن نسبت به این مواد شیمایی مقاومت پیدا می کند، برای رسیدن به همان درجه از حال، مقدار مصرف این افراد رفته رفته افزایش پیدا می کند. از این رو برای برآوردن نیاز خود ناگزیر ند روابطشان را مداوم تجدید کنند. از انجام بعضی فعالیت های پرتنش نظیر سقوط آزاد از هواپیما پیش از بازکردن چتر نجات یا با خوردن شکلات نیز می توان مقداری PEA دریافت کرد. شاید به همین دلیل باشد که شکلات هدیه مناسبی برای روز والنتاین ( روز عشاق ) به شمار می آید. یکی از موادی که همراه PEA آزاد میشود ماده شیمیایی عصبی دوپامین ( dopamine ) است. پژوهشی که چندی پیش در دانشگاه ایموری انجام شد نشان می دهد که ول های ماده ( نوعی جونده کوچک ) در پاسخ به ازاد شدن دوپامین در مغزشان جفت خویش را انتخاب می کنند. وقتی در حضور یک ول نر به آنها دوپامین تزریق می شود، بعدا در میان جمعی از نرها فقط او را انتخاب خواهد کرد.
عشق
جدیدترین کشف، آرایش مولکول ها دراین ترکیب شیمیایی است و این تمام جهان را هیجان زده کرده زیرا اکنون همچون جادوگران زمان قدیم، ما هم میتوانیم معجون عشق بسازیم. به عبارت دیگر انسان اکنون در ابتدای راه جداسازی این ترکیب شیمیایی و ساخت داروهایی است که میتواند موجب این واکنش ها در ما شوند. یعنی دارو را مصرف میکنید و بعد عاشق اولین کسی می شوید که می بینید. تصور کنید جهان با چه افتضاحی روبه رو خواهد شد. اما دانشمندان می گویند در حال حاضر از این کشف میتوان در تنظیم بعضی واکنش های شیمیایی دیگر یا درمان بیماری ها یا پژوهش های سودمند تر دیگر استفاده کرد. با این همه چه چیزی سودمندتر از آنکه بتوانید با خوردن یک دارو کسی که دوستش دارید را عاشق خود کنید ؟ اما در حال حاضر پژوهش هایی که روی مولکول فنیل اتیل آمین صورت می گیرد، می تواند در ازمون مواد شیمیائی وابسته به بیماری های ذهنی از جمله بیماری پارکینسون فوق العالده موثر باشد.

پس از آن تمام هستی ما وابسته به دیدار یار است، همان که در حضورش تمام این واکنش ها در بدن ما به راه می افتد و هرچه اعتیاد ما به این مواد شیمیایی قوی تر می شود، کشش ما بسوی او نیز شدیدتر می شود. در این مرحله مرتکب اشتباهات احمقانه بسیار می شویم. داستان های عشقی پر از این اشتباهات است.عشق

 

به گفته فیشر (H.Fisher )، انسان شناس دانشگاه راتجرز و معروف ترین پژوهشگر عشق زمان ما، دوپامین و نوراپی نفرین ( که ساختاری بسیار مشابه آدرنالین دارد ) روی هم رفته موجب شادی، انرژی زیاد، بی خوابی، اشتیاق، بی اشتهایی و تمرکز می شوند. او می گوید « وقتی شرایط خاص فراهم شود، بدن انسان معجونی از شور عشق تولید می کند و ... مردان آسان تر از زنان این کار را می کنند و این به خاطر طبیعت دیداری تر آنها است. »

مقادیر زیاد دوپامین به ترشح نور اپی نفرین بیشتر می انجامد که تمرکز، حافظه کوتاه مدت، بیش فعالی، بیخوابی و رفتار جهت دار را تقویت می کند. به عبارت دیگر دو طرف در این مرحله از عشق، به شدت روی رابطه خویش تمرکز دارند و به اغلب چیزهای دیگر توجهی نمی کنند. تبیین محتمل دیگر برای این تمرکز شدید و نگاه دلخواه که در مرحله جذبه دیده می شود، توسط پژوهشگران یونیورستی کالج لندن ارائه شده است. آنها کشف کرده اند که افراد عاشق، سروتونین ( cerotonin ) کمتری دارند و دیگر اینکه مدارهای عصبی مرتبط با ارزیابی دیگران در آنها سرکوب شده است. این مقدار اندک سروتونین همان چیزی است که در افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری - عملی دیده می شود و این احتمالا تبیین می کند که چرا عاشق در باره معشوق خویش این همه وسواس فکری دارد.
عشق دوپامین به نوبه خود تولید اکسی توسین ( oxytocin ) را تحریک میکند که گاهی « ماده شیمیایی آغوش » نامیده می شود. اکسی توسین بیش از همه به نقشی که در ایجاد انقباض حین زایمان و کمک به شیردهی نوزاد دارد شناخته می شود. دانشمندان اکنون بر این باورند که هر دوجنس هنگام آغوش و نوازش این هورمون پرورشی را ترشح می کنند و میزان آن در زمان ارگاسم ( اوج لذت جنسی ) به اوج می رسد.

به گفته پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیا در سان فرانسیسکو، هورمون اکسی توسین « در ارتباط با توانایی حفظ روابط سالم بین اشخاص و مرز بندی های روان شناختی سالم با افراد دیگر است. » وقتی در هنگام ارگاسم ترشح می شود، به تدریج یک پیوند عاطفی ایجاد می کند. هرچه رابطه جنسی بیشتر شود، این پیوند هم قوی تر می شود.
به این ترتیب دو طرف به هم عادت می کنند. به همین دلیل است که جدا شدن این قدر کار دشواری است. حتی وقتی واقعا دیگر علاقه ای به طرف مقابل ندارید و میدانید که باید اورا ترک کنید، اغلب احساس می کنید که « نمیتوانید ». چرا؟ زیرا به او اعتیاد شیمیایی پیدا کرده اید. ترک اکسی توسین وقتی که شما را به فرد نامناسبی قلاب کرده باشد، میتواند حتی از ترک هروئین هم دشوارتر باشد. در واقع مسکن اکسی کانتین ( oxycontin ) که ساختاری مشابه اکسی توسین دارد، یکی از اعتیاد آور ترین داروها به شمار می آید.
در دنیای پیام های شیمیایی، انسان به لحاظ علمی یک گونه تک همسر( monogamus ) به شمار نمی آید؛

به این ترتیب وازوپروسین که درواقع یک هورمون ضد ادارای است، با تشکیل رابطه تک همسری بلند مدت در ارتباط است. دکتر فیشر معتقد است که اکسی توسین و وازوپروسین با مسیرهای دوپامین و نور اپی نفرین در مغز تداخل می کنند. شاید به همین دلیل باشد که با افزایش دلبستگی عشق شور انگیز کمرنگ می شود.

پس از ایجا مقاومت در برابر مواد انگیزاننده ای همچون PEA، عشق شورانگیز به سردی می گراید و تبدیل به چیزی می شود که هلن فیشر در کتاب « آناتومی عشق » دلبستگی می نامد. در این مرحله مغز شما شروع به تولید اندورفین ( Endorphin ) می کند. این افیون مغز بیشتر شبیه مورفین هستند تا آمفتامین و بیشتر مخدر هستند تا محرک. فیشر می گوید: « برخلاف PEA، اندورفین ها ذهن را ساکت می کنند و به تدریج می کشند.» از این رو آنچه گاهی « اضطراب جدایی » نامیده می شود در عمل ممکن است نوعی کنار گذاشتن مخدر باشد.

در این زمان شالوده هایی شیمیایی عشق شورانگیز فرو می ریزد. شاید نام فیلم کلاسیک مریلین مونرو، « خارش هفت ساله » را باید « خارش چهارساله » می گذاشتند. ناگهان ایرداهای همسرتان را می بینید. تعجب میکنید که چرا عوض شده است. در واقع همسر شما احتمالا به هیچ وجه تغییر نکرده است؛ موضوع فقط این است که اکنون می توانید اورا بی پرده ببینید نه از پشت شیشه رنگی هورمون ها.

در این مرحله رابطه یا آنقدر قوی است که ادامه یابد یا به همین جا ختم می شود. برای مثال اندورفین ها هنوز می توانند به فرد احساس خوشبختی و امنیت بدهند.عشق علاوه بر این اکسی توسین نیز هنوز در هنگام رابطه جنسی آزاد می شود و احساس رضایت و تعلق ایجاد میکند. وازوپروسین نیز به کمکتان می آید و همچنان در ایجاد وابستگی نقش بازی می کند. غم ناشی از مرگ همسر نیز کار اندورفین هاست که در شخص اشتیاق با هم بودن به وجود می آورند.

 
 

+ نوشته شده در 87/04/31ساعت 17:59 توسط میثم |

خدا پرسید: پس  تو می خواهی  با من  گفتگو كنی؟

من در پاسخ گفتم : اگر وقت  دارید

خدا  خندید : وقت من بی نهایت است
در ذهنت چیست كه می خواهی از من  بپرسی؟

پرسیدم  : چه چیز بشر شما را

دعا،خدا،انسان،درد،نیایش،نیاز،احساس،عشق،نماز،بخشش،الهی،الله،گناه،گناهکار،نیازمند

سخت متعجب  می سازد؟ 
خدا پاسخ داد : كودكیشان

اینكه آنها از كودكی شان 

خسته می  شوند

عجله  دارند  كه بزرگ شوند

بعد دوباره پس از  مدتها آرزو می كنند

كه كودك باشند
اینكه آنها سلامتی خود  را 

ا ز دست  میدهند

تا پول به دست آورنددعا،خدا،انسان،درد،نیایش،نیاز،احساس،عشق،نماز،بخشش،الهی،الله،گناه،گناهکار،نیازمند
و بعد پولشان را از دست 

می دهند 

تا دوباره سلامتی  خود را به

دست بیاورند

اینكه با اضطراب به آینده می نگرند

و  حال را فراموش  می كنند

و بنابراین نه در حال زندگی 

می كنند

و نه در آینده

اینكه آنها به گونه ای زندگی می كنند

كه گویی هرگز نمی میرند
و به گونه ای می میرند كه

دعا،خدا،انسان،درد،نیایش،نیاز،احساس،عشق،نماز،بخشش،الهی،الله،گناه،گناهکار،نیازمند

گویی هرگز زندگی  كرده اند
دست های خدا  دستانم را گرفت

برای مدتی سكوت كردیم

و من دوباره پرسیدم : به عنوان یك پدر 

می خواهی كدام درسهای زندگی

را فرزندانت بیاموزند؟

او گفت : بیاموزند كه

آنها نمی توانند كسی را وادار كنند 

كه عاشقشان باشد

همه كاری  كه می  توانند بكنند اینست كه

اجازه دهند كه  خودشان دوست

داشته باشند

بیاموزند  كه 

درست نیست كه خودشان را

با  دیگران مقایسه  كنند

بیاموزند كه

فقط چند ثانیه طول می كشد تا

زخم های عمیقی در قلب

آنان كه دوستشان داریم ایجاد  كنیم 

اما سالها طول می كشد تا

این زخمها را التیام بخشیم

بیاموزند كه ثروتمند كسی نیست

كه بیشترین ها را دارد

كسی است كه به كمترین ها نیاز دارد

بیاموزند كه انسانهایی هستند كه آنها را دوست دارند

فقط نمی دانند كه چگونه

احساساتشان را نشان دهند

بیاموزند كه دو نفر می توانند

با هم به یك نقطه نگاه كنند اما آن را

متفاوت ببینند

بیاموزند كه كافی نیست كه

فقط آنها دیگران را ببخشند

بلكه آنها باید خود را نیز ببخشند 

من با خضوع گفتم : از شما

به خاطر این گفتگو متشكرم

آیا  چیز دیگری هست كه

دوست دارید فرزندانتان بدانند؟

خداوند لبخند  زد  و  گفت:

فقط اینكه  بدانند من همیشه اینجا هستم ...

دعا،خدا،انسان،درد،نیایش،نیاز،احساس،عشق،نماز،بخشش،الهی،الله،گناه،گناهکار،نیازمند

+ نوشته شده در 87/04/31ساعت 17:56 توسط میثم |

استادی درشروع کلاس درس ، ليوانی پراز آب به دست گرفت

آن را بالا گرفت که همه ببينند.

بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است ؟  

شاگردان جواب دادند: 50 گرم ، 100گرم ،150 گرم 

استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ،  

 نمی دانم دقيقا" وزنش چقدراست.

اما سوال من اين است :  

اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم، چه  

اتفاقی خواهد افتاد.  

شاگردان گفتند : هيچ اتفاقی نمی افتد .  

استاد پرسيد : مشکلات ، سختی ، سختی ها ، درد ، رنج ، مشکل ، مشکلات ، غم ، فکر

خوب ، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ،  

چه اتفاقی می افتد ؟  

يکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد ميگيرد.  

حق با توست . حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟  

شاگرد ديگری جسارتا" گفت : دست تان بی حس می شود .  

عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج می شوند. 

و مطمئناً کارتان به بيمارستان خواهد کشيد .

 همه شاگردان خنديدند...

استاد گفت : خيلی خوب است .

  مشکلات ، سختی ، درد ، عشق ، درد ، رنج ، مشکل ، فکر ، تفکر

ولی آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است ؟

شاگردان جواب دادند : نه

پس چه چيز باعث درد و فشار روی عضلات

می شود ؟

درعوض من چه بايد بکنم ؟

شاگردان گيج شدند. يکی از آنها گفت :  

ليوان را زمين بگذاريد.  

استاد گفت :

دقيقا" مشکلات زندگی هم مثل همين است .

اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد .

اشکالی ندارد اگر مدت طولاني تری به آنها فکر کنيد،

   درد خواهند آمد

اگر بيشتر از آن نگه شان داريد ، فلج تان می کنند و

ديگر قادر به انجام کاری نخواهيد بود.طبیعت ، زندگی ، عشق ، محبت ، دوستی ، پروانه ، گل ، گلزار ، زیبا ، معشوق  

فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است .

اما مهم تر آن است که در پايان هر روز و پيش از

خواب ،آنها را زمين بگذاريد.  

به اين ترتيب تحت فشار قرار نمی گيرند،

هر روز صبح سرحال و قوی بيدار می شويد و قادر  

خواهيد بود از عهده هر مسئله  

و چالشی که برايتان پيش می آيد ، برآييد!

 گل ، دوست ، دوستی ، عشق ، گل بنفش ، زیبا ، زیبائی ، محبت ، زندگی دوست من ، يادت باشد که  

ليوان آب را همين امروز زمين بگذاری .  

+ نوشته شده در 87/04/31ساعت 17:40 توسط میثم |

ایستگاه فضایی

+ نوشته شده در 87/04/29ساعت 11:24 توسط میثم |

+ نوشته شده در 86/04/14ساعت 12:17 توسط میثم |